-
فرض کنیم همین فردا دار و دسته کودتاچیها بار و بنهشان را ببندند و یک جایی در عالم هم پیدا بشود که بهشان امکان زندگی کردن بدهد و در نتیجه از ایران خارج بشوند. بعد از رفتنشان هم همه توی خیابان شروع کنند به شیرینی پخش کردن و بزن و برقص. طبیعیست که آن اوایل کار برای هر دولتی که بر سر کار بیاید هزار جور گرفتاری هست که باید به سامانشان برساند. یعنی از روز دوم که آبها از آسیاب افتاد آنوقت تازه باید خرابیهای دوران کودتاچیها را آباد کرد. اگر در همین فرضی که داریم مبنا را بر دموکراسی هم بگذاریم طبیعیست که یک عدهای، دست کم به اندازه یک میلیون نفر، از اوضاع و دولت ناراضی باشند و به هر دلیلی که خودشان میدانند از همین دار و دسته کودتاچیها طرفداری کنند. خوب با اینها باید چه کار کرد؟
-
-
-
آنچه در روزهای اخیر در فضای وبلاگستان اتفاق افتاده رکود وبلاگ نویسی تحلیلی نیست. مشکل خوانده نشدن تحلیلی نویس ها نیست. آنچه اتفاق افتاده پیدایش یک ذائقه جدید است که اضافه شده است به ذائقه های پیشین. من برخلاف بسیاری از کسانیکه این روزها نگران فضای وبلاگستان هستند این اتفاق را خجسته می دانم. اینکه عده ای به بهانه های مختلف گرایش به خواندن پیدا می کنند، اتفاق خوبی است. اینکه ذائقه شان هویت جدیدی را به وبلاگستان افزوده است، اتفاق میمون و مبارکی است. شاید آنچه که امروز نگرانی ایجاد می کند آینده ایست که فاصله خوانندگان سنتی با خوانندگان جدید به لحاظ تعداد فزونی می گیرد. شاید نگرانی از ندیده شدنهای آن زمان ِ آینده است. همانطور که دیروز از فردایی اینچنین بی خبر بودیم، نمی شود آینده را اینچنین خطی تصویر کنیم. معادلات فضای سیاسی و اجتماعی در کشور متغیری است که حتی به مانند شبکه های اجتماعی تاثیرات فزاینده بر روی خواننده ها خواهد گذاشت.
-
-
-
بر آشفت و گفت: " نه او بالاتر نیست! امام خمینی به گرد پای امام خامنه ای هم نمی رسد! " و برای اثبات ادعایش اضافه کرد: " امام شاید یک زمانی مطرح بود، اما امام خامنه ای به مراتب بالاتر از اوست، امام خمینی در اواخر دوره رهبری کم آورد، و می گفت دعا کنید من از میان شما بروم، دیگر نمی توانم! با آن همه شاگرد همراه و مطیع، و امام خامنه ای شاگردی نداشت، تازه شاگردان امام هم به او پشت کردند، امام خامنه ای یکه و تنها 21 سال با اقتدار کشور را داره کرد و خم به ابرو نیاورد، گله هم نمی کند! عصبانی هم نمی شود.
-
-
-
آقای معاون مطبوعاتی که خودش از محتوایش اطلاع داشت، می خواست من بر زبان بیاورم تا اطرافیانی که آنجا بودند متوجه شوند، من هم توضیح دادم که: "کار اشتباهی بود که روز چهارشنبه رهبری از وحدت سخن گفت و جنابعالی صبح پنج شنبه بخشنامه ی ممنوع التصویر و خبر شدن آقای موسوی و آقای کروبی و آقای خاتمی را صادر کردید".
رامین با صدای بلند و طوری که اطرافیان بشنوند گفت "آن سه ملعون!". گفتم، نخیر، آقایان خاتمی، …" وسط حرفم پرید و گفت "لعنت الله علیه". بی درنگ به نمایندگی از همه ی دوستان سبز به رامین گفتم "لعنت الله بر شما. من منظورم آقایان خاتمی، .." دوباره گفت "لعنت الله علیه" و من دوباره پاسخش را دادم "لعنت الله بر جنابعالی". بار سوم هم گفت و پاسخ گرفت.
بعد رامین توضیح داد که این سه نفر جاسوس صهیونیست ها هستند". من هم پاسخش را مثل خودش دادم، گفتم که "شما نفوذی و جاسوسید آقای رامین!". پرسید "یعنی چی که من جاسوسم؟"، گفتم "یعنی اینکه انگار برنامه داری که بین همه اختلاف ایجاد کنی، این بخشنامه اشتباه بود".
-
داشتم فکر میکردم اگر الان توی یک کلاس درس رسانه بودم که دانشجوهایش زبان فارسی بلد بودند دو تا ویدئو را میگذاشتم و به عنوان تکلیف درسی میگفتم این را فقط از منظر مخاطب تحلیل کنید و نظر بدهید. یعنی مخاطب از این دو تا گفتگو چه استنباطی پیدا میکند؟
-
تندروی در فضای مجازی به آسانی یک آب خوردن است امّا حصول نتیجه در عالم واقع حوصله و صبر فراوان میطلبد. اگر این راه درست است، باید با حزم و احتیاط و دوراندیشی و بررسی تمام جوانب در آن قدم نهاد. اینجاست که نوشتن یک یادداشت، یک نظر برای دیگران، یک تشویق، پیشنهاد یا احیاناً نقد جدّی یا حتّی توبیخ بجا، درست همان کاریست که ما الآن باید انجام دهیم. یک جلسهی هفتگی تحلیل با دوستان، یک پیامک، یک گفتگوی کوتاه در مسیر راه با دیگران، آگاهاندن نزدیکان از یک مقاله، سایت یا وبلاگ مفید و … همهی اینها اندکهاییست که روی هم بسیار خواهد شد: رعایت اخلاق و منطق و ایران را برای همهی ایرانیان خواستن با انجام هر کاری که در توان است.
-
-
-
اکبر گنجی: وقتی سه ماه در سلول انفرادی 240 بود، حاج علی می گفت: "دوست بی غیرت تو فقط می رقصد".سخن او را باور نکردم، تا بعدها که در بند عمومی یکدیگر را دیدیم، مدعای او را تایید کرد. پرسیدم:مگر رقص هم بلد هستی؟گفت:خیلی خوب.گفتم: کجا می رقصی؟ گفت در جشن های خانوادگی. در سلول انفرادی هم خوب می رقصید. گفتم:کمی خود را تکان بده تا ببینم چه می کنی؟گفت: جلوی شمس و باقی و لطیف صفری رویم نمی شود. یک وقت که آنها نبودند، کمی رقصید و مهارتی از خود نشان داد. در انفرادی فقط فکر و عبادت نمی کرد، می رقصید و این شاید بیشتر دستگاه سلطانی را خشمگین می ساخت. احمد این باور را می پراکند که: "رقص اندر خون خود مردان کنند". رقص او، با ظلم فرعونی سلطان هم ارتباطی وثیق داشت و دارد.
-
گمان می کنم افرادی همچون مجتهد شبستری، عبدالکریم سروش و یا مصباح یزدی می توانند نسبت به احکام خشن صادر شده علیه سلمان رشدی کمی نرمش نشان دهند.
-
-
-
اینکه دین بهایی را قبول نداریم (و من به هیچ وجه بهاییت را با حقانیت مترادف نمی دانم که اگر می دانستم بهایی می شدم) دلیل بر آن نمی شود که حقوق افراد این اقلیت یا اقلیتهای دیگر را نادیده بگیریم. اگر نقض حقوق اقلیتها در جوامع دیگر زشت است، چرا این زشتی را بر خود می پسندیم.
همه ما حق داریم که روشی را بر روشهای دیگر زندگی ارجح بدانیم. و همه ما حق داریم که بتوانیم زندگی خود را بر اساس روش و آئین خود، در هر جامعه ای و با هر ترکیب جمعیتی، اداره کنیم و ادامه دهیم. به دیگران هم این حق را بدهیم حتی اگر روش و آئین آنان مورد تایید ما نیست.
-
-
-
نیمه های شب بود که از ستاد شمارش آرا وزارت کشور به ما خبر دادند که اگر رای ها را بشماریم ممکن است نتیجه به نفع دشمنان نظام تمام شود. این بود که تصمیم گرفتیم شمارش آرا و اینجور قرتی بازیها را بگذاریم کنار و خودمان نتیجه انتخابات را اعلام کنیم.
-
آقای توکلی! گفته اید که "احمدی نژاد دچار استبداد رأی شده است". چقدر خبرها دیر به دستتان می رسد! … می خواهم بگویم همان اسفند سال 87 که میرحسین از آمدنش برای انتخابات ریاست جمهوری گفت، باید خاک پایش را سرمه چشمانتان می کردید که بیست سال عافیت و سکوت و خوشی را، و به طعنه رفقایتان: "بیست سال نقاشی کردن" را کنار گذاشت تا در این کمتر از یک سال و نیم گذشته، در پایان هفتمین دهه عمرش، این هم فحش و بی حرمتی را، این همه حبس مشاوران و یاران اش را، این همه دروغ و توهین را، این همه کور کردن ریزترین روزنه ها به سوی هوادارنش را تاب بیاورد تنها به این دلیل که در پیشانی اصولگرایانی چون شما خوانده بود که آن قدر موس موس می کنید و سماق مصلحت می مکید، که از "جمهوری اسلامی" جز نامی خشک و دافع هر آن که اسلامیت و جمهوریت توأمان را می خواهد، بر تارک تاریخ باقی نماند و همه نهادهای کشور زیر مصمّمات رییس قوه مجریه واژگونه شوند … چقدر دیر و دورید آقای توکلی! دیر جنبیده اید و آن که را به هنگام جنبید، تنها گذاشتید
-
صبح با تماس سردبیر از خواب بیدار شدم داشت پیغامی از مدیرعامل را ابلاغ میکرد که ماجرای روز قبل با رحیمی را در مجلس طی گزارشی در وبلاگم تکذیب کنم و آن را جوسازی رسانه ها بدون بعدش گفت اگه این کار نکنی ما خودمودن در خبرگزاری شهر این ماجرا را تکذیب میکنیم…





