• لینکهای روز ۱۶٫۰۹٫۱۳۸۷
    • آن‌سال‌ها هنوز تیتراژ اول و مخصوصا آخر کارتون‌ها را پخش می‌کردند. من زبان انگلیسی که نمی‌دانستم. کارتون‌ها هم بیش‌ترشان ساخت چینی و کره‌ بود و خب تیتراژ پایانی هم بر هم‌این روال. ولی یک چیزی، یک چیز خیلی غم‌گینی داشتند، که مثلا آخر «بامزی»، «رامکال» «پلنگ صورتی» و «تام و جری» می‌آمد و تمام. توی دایره‌ای سفید، که خود ِ این دایره هم وسط یک صفحهء سیاه بود، یک چیزی که آن‌وقت‌ها نمی‌فهمیدم یعنی چی می‌نوشت:«The end».

      اصطلاح «The end» هرچه بود، حکم مرگ را برای من داشت. «The end» که می‌آمد، یعنی «همه‌چیز تمام شد!». دنیای غصه بود برای من دیدن این ترکیب. می‌رفتم یک‌جایی وسط ریل راه‌آهن و مزرعهء گندم می‌نشستم یک‌نخ سیگار روشن می‌کردم، و ساعت‌ها فکر می‌کردم به معنی «The».
      یک‌بار با صدای بلند حروف را خواندم برای خودم: ت ِ / ه ِ . صدای خودم را می‌شنیدم که کم‌کم تبدیل به « تَ ه ِ» {Ta – he} شده بود. و من این راز بلند ِ غم‌گین را به‌تنهایی درحالی‌که جایی میان ریل راه‌آهن و مزرعهء گندم نشسته بودم، کشف کردم.
      برای خودم حل کردم که این «The end» یعنی: ته ِ آخر! آخر ِ آخر! پایان همه‌چیز …

    • اوایل دهه‌ی هفتاد که روابط رمانتیک، حالت چریکی-خیابانی داشت و «این خانم با شما چه نسبتی دارن؟» از «آقا ساعت چنده؟» سوال رایج‌تری بود، کسی مثل من که ماشین نداشت از میدان انقلاب با دوستش سوار تاکسی‌های تهران-کرج که کرایه‌شان آن موقع حدود صد تومن بود می‌شد و به محض رسیدن به کرج با تاکسی دیگری همان مسیر را برمی‌گشت. به این ترتیب بزرگراه تهران کرج کافی‌شاپ-خلوتگاه سیاری بود برای ما تا بتوانیم مدتی در امنیت در گوش هم وز وز کنیم.

      یک تفریح ایده‌آل خارج از خانه در تهران از بزرگراه چمران شروع می‌شد به سمت شمال تا پارک‌وی و بعد مدرس-جنوب تا هفت تیر و بعد یو-ترن به مدرس شمال و صدر و بابایی تا نوبنیاد و برگشت به سمت چمران و نیایش و یادگار امام و بعد شاید از همانجا به سمت یکی از کثیف‌خوری‌های نیمه‌ی تحتانی تهران روانه شدن.

      زیباترین نقطه‌ی تهران کجاست؟ وقتی در مسیر جنوب به شمال بزرگراه مدرس در یک شب تابستانی رانندگی می‌کنید و به حوالی تقاطع همت می‌رسید، دره‌ی سرسبز و دودگرفته‌ای وجود دارد که من با هیچ منظره‌ی کارت‌پستالی خوش آب و رنگی عوضش نمی‌کنم … یک بهشت مدرن واقعی.

    • ۳. زرنگ کلاس اگر بیست نگیرد، گریه می‌کند، مقنعه‌اش خیس اشک می‏شود و معلم به جای اینکه سرش داد بزند، با خط کش روی دستش بزند و یا ده بار پشت سر هم بگوید افتضاح بود، از تو انتظار نداشتم، می‌گوید: اشکالی نداره، دفعۀ بعد جبران می‌کنی، حالا برو صورتتو آب بزن. (روزی که او بیست نگیرد، همه خوشحالند. چون به مامان و بابا می‌گویند: حتی “او” هم بیست نگرفت.)

      ۵. زرنگ کلاس تخته را پاک می‌کند و تنها کسی است که می‌تواند وارد دژ مخفی “دفتر” بشود و گچ بیاورد.

      ۷. زرنگ کلاس تنها کسی است که خانم ناظم لپش را می‌کشد و می‌گوید به مامانت سلام برسون.

    • آن موقع نامه‌ یک دانش‌آموز هم خوانده می‌شد:«خلاصه پس از چندی بی‌آنکه به کسی بگویم، برداشتم یک نامه به خانم فرخ‌رو پارسا که وزیر آموزش و پرورش وقت بود نوشتم که مگر ما موش آزمایشگاهی هستیم که ما را یک‌سال به یک مدرسه خوب فرستادند و بعد به دلایل نامشخص به این مدرسه تبعید کردند.

      یک ماهی از ارسال نامه‌ام گذشته بود که یک شب پدرم از من پرسید که من چه نامه‌ای نوشته‌ام! و بعد توضیح داد که یکی از مسئولین آموزش و پرورش شهر با حالی نزار آمده پیش پدرم که دختر شما از ما به وزیر شکایت کرده و ایشان هم یک نامه عتاب آمیز به آموزش و پرورش شهر نوشته‌اند و دستور رسیدگی و کسب رضایت من و در صورت امکان برگشت به مدرسه قبلی داده‌اند!»

    Posted by وحید آنلاین @ ۱۲:۰۰ ق.ظ

  • Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *

    *

    You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>