• لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۳۰ نظر
    • آقای احمدی نژاد! همان روزی که در محضر دانشمند بزرگواری همچون آیت الله جوادی آملی گفتید که در سازمان ملل « هاله نور» دور سرت دیده ای فهمیدم که دروغگویی از صفات بارز توست

      اکثریت ملت ایران با گوش خودشان از شما شنیدند که گفتید:« نفت را بر سر سفره مردم می‌آوریم»؛ آوردنش پیش کش، اما چرا همین حرفت را بعد از یکسال تکذیب کردی و در چشم خبرنگاران زل زدی و گفتی: من این حرف را نزده‌ام! نکند معتقدی که این تکذیب دروغ نیست؟

      آقای احمدی نژاد! راستی شنیدم بعد از آن همه افتضاحات و دروغگویی‌ها و مدرک‌سازی‌ها، «عوضعلی کردان» را به عنوان مشاور ارشد خودت منصوب کرده‌ای! ماشاءالله به این پررویی! بارک الله به این عدالت‌خواهی! یحتمل، قبل از نوشتن حکم مشاورت « دکتر کردان»، دعای فرج را هم خوانده‌ای!

      باخبر شدم که با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، «ستاد صیانت از امنیت اجتماعی و حقوق شهروندی» تشکیل داده‌ای و تصمیم به تعطیلی «گشت ارشاد» گرفته‌ای. یادت می‌آید سال 84 پیش از رئیس جمهور شدنت با ژستی روشنفکرانه در تلویزیون گفتی:« مشکل ما مو و لباس جوانان نیست»!

    • اوایل انقلاب که خلخالی برای تخریب مقبره‌ی رضا شاه به حرم عبدالعظیم رفت، این سنگ قبر هم غیبش زد و تا مدتی همه فکر می‌کردند که خلخالی این یکی را هم خراب کرده.

      اما اوایل دهه‌ی هفتاد که کاخ-موزه‌ی گلستان بازگشایی شد، چشم بازدید کنندگان به جمال این سنگ روشن شد که توی «خلوت کریمخانی» جا خوش کرده است. هنوز نفهمیده‌ام بیرون کشیدن این سنگ از زیر دست خلخالی و انتقالش به کاخ گلستان کار کدام شیر پاک خورده‌ای بوده است.

    • نه که هر کون نشوری بیاید برادر ننه آدم بشود ها.
      یک دایی ای که جیگر داشته باشد توی خانه و جلوی مادربزرگ سیگار بکشد و موشک های کاغذی یچیده بلد باشد درست کند نه از آنها که هر احمقی بلد است.
      یکی که دوست دخترهایش برای آدم کادو بخرند و دوست های پسرش در سالهای جنگ شکلات خارجی بیاورند که آدم را بغل کنند.
      که کتابهایش بعد از 20 سال هنوز هم حسابی باشند.
      که در مجلس ختمش دختر های محل و فامیل و دانشگاه خودشان را جر بدهند.
    • آقای خاتمی می‌دانم این حرف‌ها به مذاق شما و اطرافیان‌تان خوش نخواهد آمد ولی باور کنید مملکت‌داری کار روزنامه‌نگار جماعت آن هم روزنامه‌نگار مملکت ما نیست. روزنامه‌نگاران و حلقه مدیران دوران ارشاد و جوان‌های دفتر تحکیم سابق را بفرستید بروند سراغ کارهای خودشان و به جایش بروید و از مدیرانی که به جای حرف زدن کار کرده‌اند و نشان‌ داده‌اند که ظرافت مملکت‌داری و تندنرفتن و چانه‌زدن و اداره کردن و نیروها را به کار کشیدن و سرمایه جذب کردن و طرح بزرگ تمام کردن را بلدند دور خود بچینید. شاید ندانید یا شاید هم می‌دانید که چه قدر از این تیپ مدیرانی که بخش مهمی از موفقیت‌های دولت‌تان را مدیون آن‌ها هستید را آزرده‌اید که هیچ ابایی ندارند که در هر مجلسی دل‌خوری و ناامیدی‌شان را از رفتار شما بیان کنند. وقتش است که دل‌جویی کنید و همش قماری دگر در دل‌شان بیندازید.
    • فت که می‌خواهد برای یک تولید کننده‌ی بزرگ آب‌میوه تبلیغ کند و دور ایران را با دوچرخه رکاب بزند بلکه بخشی از کسادی بازارش جبران شود، گفت که دوچرخه‌سوار حرفه‌ای است و دوبار دور ایران را رکاب زده و برای اثبات حرفش رفت و بعد از چند دقیقه با دو آلبوم عکس برگشت. راست می‌گفت، در تمام ایستگاه‌های پلیس راه و با تمام افسران پلیس در مسیر حرکتش عکس یادگاری گرفته بود. تعدادی هم عکس رنگ و رو رفته با محمد رضا شریفی‌نیا، مهران مدیری، بهرام رادان، عباس کیارستمی، گلشیفته فراهانی، فریبرز عرب‌نیا و… براد پیت(جداً با براد پیت!) در آلبوم داشت.
    • من – و خیلی از ما – ایده‌هایی داریم و فکر می‌کنیم اگر مملکت جور دیگری اداره شود و قوانین جور دیگری باشند و روابط قدرت به شکل دیگری، ایران جای بهتری برای زندگی خواهد بود. من – و خیلی از ما – در سال ۷۶ خاتمی را نماینده این طرز فکر دیدیم. طرز فکری که شاید خودمان هم دقیقاً نمی‌دانستیم چیست.
      من اساساً کروبی را در این اردوگاه نمی‌دانم. از دید من کروبی یک اصلاح‌طلب نیست. او یکی از سران روحانیون چپ‌گرای دهه ۶۰ است که در دهه هفتاد از قدرت پرت شدند بیرون و حالا می‌خواهد برگردد تو.
    • یهان در ادامه به هر ترتیبی سعی کرده از کلمات مشاور میر حسین “حضور موثر و مستقل” او را بیرون بکشد!!! اصولا کیهان دوست دارد “استقلال آدم” را به هر طریقی بیرون بکشد! و با اینکه آقای مشاور تاکید کرده حضور در عرصه با حضور به عنوان نامزد همچی یه نمه تفاوت دارد اما کیهان اصولگرا اصولا ول کن نیست و حرف خودش را میزند و جالب آنکه در آخر خبر مینویسد: ” با وجود این اظهارات هنوز هم ارزیابی روشنی از موضع میرحسین موسوی نمی توان ارائه داد.“ !!!! خب تعجب هم ندارد! با توجه به شیوه خبررسانی کیهان آقای موسوی که خودش به صراحت گفته می آیم و مستقل !!!!!!!! هنوز موضعش روشن نیست! حالا برای کی روشن نیست بماند برای بعد.اما دوستان این را فراموش نکنند که برای مطلع شدن از عیار خبرهای بعضی رسانه ها باید دو کار کرد، یا باید تا “ته” بخوانید و یا ” سروته” !
    • حیدر پور با تأکید بر اینکه بنده به مدرک فوق لیسانس وی نیز مشکوک هستم، تصریح کرد: پس از گزارش وزیر علوم درباره مدرک معاون پارلمانی رئیس‌جمهوری و رأی کمیسیون به وارد بودن سؤالم، این سؤال به عنوان یک سؤال ملی در دستور کار مجلس قرار گرفت.

      وی افزود: استفاده و جعل عناوین علمی برای ارتقای سمت از سوی برخی افراد، فریب دادن مردم و مسئولان است و مجلس و دولت باید با این فریبکاری‌ها برخورد جدی کنند. حیدرپور گفت: متأسفانه رحیمی با جعل مدرک دکترایش چندین سال عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد بوده و با این مدرک در سمت‌هایی چون ریاست دیوان محاسبات و استانداری کردستان حضور یافته است.

    • پایریت بی، بیش از ۲۵ میلیون کاربر و حدود ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار کاربر ثبت‌نام کرده دارد. با این میزان زیاد کاربر و با آمار بالای دانلود فایل‌های مشمول کپی‌رایت طبیعی است که صاحبان استودیوهای فیلمسازی و ضبط و پخش موسیقی و نیز طرفداران کپی‌رایت، اصلا میانه خوبی با پایریت بی نداشته باشند.
    • وزارت نفت با موافقت هیئت وزیران، در قالب "هدیه رئیس‌جمهوری”، مبلغ 50 میلیارد ریال اعتبار به 23 هزار زوج دانشجو و هزار زوج طلبه اختصاص داد. / هدیه رئیس جمهور از جیب ملت
  • لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۲۸ نظر
    • سال دوم راهنمایی، امتحان دیکته انگلیسی داشتیم. معلم کلمه می‌گفت و ما می‌نوشتیم. من دیکته‌م کلاً خوب بود. یعنی بیشتر به خاطر این بود که شکل کلمه‌ها یادم می‌موند. میز دوم نشسته بودم، سر میز. من و فرزانه و زهرا با هم روی یه نیمکت می‌نشستیم و سر امتحان فرزانه رفته بود زیر میز و من و زهرا هم بینمون کیف گذاشته بودیم. گفت بنویسید ویندو، گفت بنویسید کت، گفت بنویسید داگ، و من تندتند می‌نوشتم. گفت بنویسید اپل. مکث کردم، فکر کردم چرا این اینگیلیسا تشدید ندارن؟ با خودم گفتم بامزه می‌شه یه پ واسه اپل بنویسم و بالاشو تشدید بذارم. فک کردم یه نمره ازم کم می‌شه ولی کلی می‌خندیم و می‌ارزه. گفت ورقه‌ها بالا و ورقه‌ها رو جمع کرد. قرار بود بعد امتحان ورقه‌ها رو تصحیح کنه و بهمون بده. گفتم الان به ورقه من برسه شروع می‌کنه به خندیدن و بعد ورقه رو به کلاس نشون می‌ده و همه منفجر می‌شیم از خنده. شاید الان به نظرتون این ایده واسه خندوندن مسخره و بی‌مزه و لوس باشه،‌ ولی اون‌موقع من فک می‌کردم حسابی جواب می‌ده. به ورقه من رسید و…
    • در نشریه مرحوم زنستان، نوشته ای ترجمه کرده بودم درباره دختر هجده ساله فمینیست اسرائیلی که از رفتن به سربازی اجباری در اسرائیل سرباز زده بود و با صدای بلند اعلام کرده بود که جنگ، اسلحه، کشتار مردم بیگناه فلسطینی و خشونت برخلاف اصول انسانی و فمینیستی زندگی اوست و او هرگز حاضر نیست بخشی از این ماشین کشتار باشد. او یک ماه در زندان انفرادی حبس شد و کمپینی در حمایت از او به راه افتاد. روزی که او را به زندان می بردند، فعالان کمپین با فاصله از او بروشورهایی را که تهیه کرده بودند بین مردم اسرائیل پخش می کردند. در بروشوری که تهیه شده بود، آنها کشتار فلسطینی ها و خشونت ادامه دار دولت اسرائیل و خشونت سیستماتیک در قالب خدمت سربازی اجباری را نقد کرده و به شدت محکوم می کردند.
  • لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۲۷ نظر
    • انقلاب اسلامی با شعارهای سه گانه ای خود را معرفی می کرد که امروز از آن جز دولت قاهره ای که انقلاب را در بطن خود خفه کرده است چیزی نمانده. استقلال ما سالهاست به گرو رفته است. فقط مثلا لاس سیاسی درازمدت با شوروی و روسیه بعدی را در نظر بگیرید. کار استقلال ما و رهبران ما به جایی می رسد که رهبر جمهوری نه تنها این همسایه طماع و یکه تاز سابقا بی خدا و کمونیست را برای خدمات اش به انقلاب خدا و اسلامیست در آغوش می گیرد که در دیدار با آقای پوتین به تطهیر تاریخ روابط روسها با ایران می پردازد و می گوید ملت ما اصلا خاطره بدی هم از روسها ندارد. خب حرف سیاسی زدن را می شود فهمید اما تحریف تاریخ را چطور می شود درک کرد؟ از جنگ ایران و روس بگوییم یا تقسیم ایران به دو حوزه نفوذ روس و انگلیس؟ یا حمایت از محمدشاه برای به توپ بستن مجلس مشروطه؟ یا چوب لای چرخ دولت ملی مصدق گذاشتن؟ یا خدمات طولانی حزب توده به فرهنگ و سیاست استالینی در ایران؟ و این اواخر وادادن حق و حقوق ملت در دریای خزر به همسایه بزرگ. بی چک و چانه و سودی معلوم.
  • لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۲۴ نظر
    • یه نفر بره واسه بچه توضیح بده. گناه داره به خدا! =))
    • پلیس راهنمایی و رانندگی برای تسهیل تردد معلولان، پلاک های ویژه ای رو بر خودروهای آنها نصب می کنه. این کار آفرین داره.
    • الوعده وفا این هم آخرین قسمت برنامه داستان انقلاب … منتظر چند پست دیگر مرتبط با داستان انقلاب باشید. پست‌هایی شامل لیست موضوعی برنامه‌ها، فهرست نام افراد و متن پی.دی.اف پیاده شده این برنامه‌ها در قالب یک کتاب (البته به شرطی که فارس نیوز همچنان متن بقیه قسمت‌ها را منتشر کند!)
    • طبعا هیچ کسی نیست که مطلق در یکی از این دسته بندیها جای گیرد.همه ما تجربه ای مخلوط از این سه داریم اما هرکدام بسته به دیدگاه شخصی خود به یکی بیشتر گرایش داریم.این گرایش متفاوت تا وقتی که استفاده شخصی از گودر باشد مشکلی ایجاد نمی کند. اما مشکل وقتی رخ می دهد که از ان برای یک فعالیت جمعی استفاده کنیم( یعنی همان شیر کردنها). در اینجا اختلاف سلیقه ها ممکن است تفاوتهایی ایجاد کند:

      ۱- کسانی که بیشتر به سمت روزنامه بودن گودر گرایش دارند ممکن است ایتم های زیادی را شیر کنند.این دلیل بر سطحی بودن آنها یا ناخوانده گذاشتن مطالب نیست. قبول دارید که هیچ کس یک روزنامه را از ب بسم الله تا نون پایان با دقت مطالعه نمی کند: گاه فقط سرتیتری خوانده می شود و گاه یکی دوخط . هرچند هستند مطالبی که ارزش خواندن با دقت را دارند.

      احتمالا دوستانم در گودر متوجه شده اند که گرایش عمده من به سمت نوع نگاه اول است. هرچند مطالبی با حجم متوسط و یا زیاد نیز در بین خوانده ها و شیرشده های من وجود دارد.

  • لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۲۲ نظر
    • پلیس راهنمایی و رانندگی برای تسهیل تردد معلولان، پلاک های ویژه ای رو بر خودروهای آنها نصب می کنه. این کار آفرین داره.
    • الوعده وفا این هم آخرین قسمت برنامه داستان انقلاب … منتظر چند پست دیگر مرتبط با داستان انقلاب باشید. پست‌هایی شامل لیست موضوعی برنامه‌ها، فهرست نام افراد و متن پی.دی.اف پیاده شده این برنامه‌ها در قالب یک کتاب (البته به شرطی که فارس نیوز همچنان متن بقیه قسمت‌ها را منتشر کند!)
    • طبعا هیچ کسی نیست که مطلق در یکی از این دسته بندیها جای گیرد.همه ما تجربه ای مخلوط از این سه داریم اما هرکدام بسته به دیدگاه شخصی خود به یکی بیشتر گرایش داریم.این گرایش متفاوت تا وقتی که استفاده شخصی از گودر باشد مشکلی ایجاد نمی کند. اما مشکل وقتی رخ می دهد که از ان برای یک فعالیت جمعی استفاده کنیم( یعنی همان شیر کردنها). در اینجا اختلاف سلیقه ها ممکن است تفاوتهایی ایجاد کند:

      ۱- کسانی که بیشتر به سمت روزنامه بودن گودر گرایش دارند ممکن است ایتم های زیادی را شیر کنند.این دلیل بر سطحی بودن آنها یا ناخوانده گذاشتن مطالب نیست. قبول دارید که هیچ کس یک روزنامه را از ب بسم الله تا نون پایان با دقت مطالعه نمی کند: گاه فقط سرتیتری خوانده می شود و گاه یکی دوخط . هرچند هستند مطالبی که ارزش خواندن با دقت را دارند.

      احتمالا دوستانم در گودر متوجه شده اند که گرایش عمده من به سمت نوع نگاه اول است. هرچند مطالبی با حجم متوسط و یا زیاد نیز در بین خوانده ها و شیرشده های من وجود دارد.

    • دوستان مرتب برایم پیامک می فرستند که "باران آمد". خواستم بگویم که دفعه ی اول مان نیست که "باران" آمده است … امیدوارم رحمت هم همراهش بیاید ;)
    • بازیگره قبل از اینکه بره روی صحنه تو توالت تئاتر شهر داشته دیالوگهاشو بلند بلند می گفته ، سعید پور صمیمی می یاد یه نگاهی بهش می اندازه و می ره توالت بعد بیرون می یاد به طرف می گه :

      - مگه نمی خوای بری توالت؟

      - نه می خوام برم رو صحنه دارم تمرین می کنم

      - همینه دیگه کاری که باید رو صحنه بکنی اینجا می کنی ، کاری که باید اینجا بکنی رو صحنه می کنی

  • لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۲۰ نظر
    • صفحه به صفحه که ورق می زدی جنگل ها را و اعماق اقیانوس ها را و رنگ های قبایل چادر نشین را یک صفحه ای آن وسط رد می کردی بدون این که حواست باشد به این که دماغت سر جایش نیست. عکس چه بود؟ سر بریدن قربانی. یادم نیست گاو بود یا گوسفند یا شتر. اما به عید‌الاضحی مربوط بود ماجرا. تصویری که می دیدیم یک صفحه ی خوش رنگ از صحنه ی قربانی شدن و خونی که شتک زده بود به هوا و دیده اید لابد که دوربین های حرفه ای چه‌طور قطره های مایعات را قطره قطره و خوش‌گل ثبت می کنند توی هوا طوری که آدم زل بزند به همان قطره ها و همه جای دیگر عکس را یادش برود. این قطره های قرمز هم مانده بودند در هوا مثل تیله های رنگی ریز می درخشیدند. یادم نیست که مردمک چشم حیوان به یک طرف بی ربطی افتاده بود یا نه اما حتمن افتاده بود. نشنال جیوگرافیک بلد است همه چیز را خواستنی و براق جلوه دهد.
      همان موقع بود که من مطمئن شدم این مجله دماغ آدم را می برد. بوی داغ خون حیوان که زیر آفتاب دارد جان می کند بویی نیست که از یاد آدم برود. و من تنها بوی کاغذ براق و نو مجله را حس می کردم که انگشت کشیدن روی آن حس خوبی داشت.
    • مشکل این جا است که خیلی از افراد به محض اینکه اسم چند کلمه خارجی و فلان موسسه و دانشگاه و پروفسور و… میاد مغزشون به کل تعطیل میشه که بابا اصلآ صحت این حرف رو کی تایید کرده؟ مگه همچین چیزی ممکنه؟ در رابطه با مسایل دینی هم عمومآ همین طوره تا حرف از امام و خدا و پیغمبر بشه طرف همه چیز را بدون ذره ای فکر کردن به آن از لحاظ منطقی می پذیرد یعنی اصلآ به خودش اجازه نمی ده که شک کنه. ذهنتان را از قید و بند آزاد کنید! رستگاری غیر از این نیست!
  • لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۱۹ نظر
    • ف ی ل ت ر ی ن گ و به تازگی هک کردن سایتهایی که مورد علاقه نیستند ابزار دست حاکمان برای ممانعت از این گردش اطلاعات هستند. آنقدر که تلویحا خبرگزاری فارس هک کردن سایت بالاترین که محلی برای اشتراک لینک است را می پذیرد ، به این بهانه که برخی از سلیقه ها در آن فضا امکان رای آوری نداشته اند.

      این ماجرای بستن و سانسور تا بدانجا است که به شکلی کاملا غیر معقول برخی از کاربران اینترنتی با مسدود شدن حسابهای کاربری خویش مواجه شده اند. سانسوری که با هیچ منطقی قابل توجیه نیست.

  • لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۱۸ نظر
    • «این اسناد و نوشته ها دوران زندگی همینگوی در کوبا را روشن خواهد کرد، دورانی که در زندگی ادبی این نویسنده بسیار مهم است و تا کنون اطلاعات چندانی در مورد آن در دسترس نبوده است.»
    • او بعد از گشودن درب ظرف، خطاب به حضار گفت که نباید فقط آدم‌های فقیر در معرض این پشه‌ها باشند! البته بعد از این کار، او خیال حاضران را در همایش را راحت کرد و گفت که پشه‌هایی که رها کرده، حامل بیماری مالاریا نیستند.

      این کار نمادین بیل گیتس برای آگاهی دادن در مورد مالاریا و شوک دادن به حضار در مورد اهمیت مبارزه با این بیماری صورت گرفت.

      بنیاد خیره «بیل و ملیندا» سال پیش اعلام کرد که ۱۶۸/۷ میلیون دلار را صرف ساختن واکسن مالاریا خواهد کرد.

  • لینکهای روز ۱۳۸۷٫۱۱٫۱۷ یک نظر
    • کافی است تمام کسانی که این پیام‌ها و ای‌میل‌ها را دریافت می‌کنند، فقط جست‌وجویی در اینترنت بکنند و منابع مالی این فروشگاه‌ها و محل خرجِ در آمدهای آن‌ها را بررسی کنند و ببینند آیا هرگز این فروشگاه‌ها بیانیه‌ای مبنی بر اهدای مبلغی از درآمدشان به اسراییل در این بحران اخیر صادر کرده‌اند یا نه. اگر نتایج اینترنتی را فهرست کنیم، می‌بینیم که عمده‌ی این اخبار در وب‌سایت‌های مسلمانان و به ویژه در وب‌سایت‌های متعلق به تندروها یا بنیادگرایان مسلمان یافت می‌شود.
      حداقل وظیفه‌ی اخلاقی و انسانی من و شمای مسلمان این است که بگوییم: ۱) بی‌بی‌سی چنین خبری را منتشر نکرده است و اصل خبر کذب است؛ ۲) اگر این فروشگاه‌ها بیانیه‌ای در تکذیب این اتهام منتشر کرده‌اند، وظیفه داریم تکذیبیه‌ی آن‌ها را نیز در کنار همین پیامک‌ها و ای‌میل‌هایی که می‌فرستیم پخش کنیم؛ ۳) اگر بر آن ادعا پا می‌فشاریم، خود را ملزم به ارایه‌ی سند هم بدانیم. اخلاق و مسلمانی فقط برای جاهایی نیست که به سود ما (یا در راستای شعارهای ما) باشد. اخلاق و ایمان، تبعیض‌بردار نیست.
    • متاسفانه مسئولین جمهوری اسلامی بیشتر علاقمند هستند در هیات انقلابی اولیه باقی بمانند تا اینکه بخواهند پاسخگو باشند.

      هنوز برخی فکر می کنند اگر بگویند انقلابی هستند، یعنی افرادی ذیصلاح برای جامعه محسوب می شوند. فارغ از اینکه اگر انقلابی هنوز به پایه های خودش اطمینان دارد، دیگر نیاز به افراد انقلابی ندارد، که افراد انقلابی برای یک نظام در شرف تثبیت افرادی خطرناک هستند. نیاز به مدیر و متخصص و افرادی دارد که از پس ساخت و اصلاح جامعه برآیند. اینچنین است که دیگر افکاری که بوی انقلاب دارد اولویت یک نظام نیست. تفکر پیشرفت است که معیار قضاوت ما برای طول عمر یک نظام خواهد شد.

      انجاست که باید بپرسی ” تا چند سال دیگر انقلاب ایران به ثبات و نظام خواهد رسید؟” ویا اینکه

      ” تا چه اندازه انقلاب ایران بعد از گذشت سی سال به نظام و ثبات رسیده است؟”

    • بیشتر کسانی که از بالاترین «دل‌آزرده» هستند، کسانی هستند که بیش از حد «داخل» بالاترین «مکث‌» کرده‌اند. بالاترین اصلا محیط خوبی برای مکث کردن نیست، همان‌طور که ترمینال مسافربری جای خوبی برای اقامت کردن و هم‌صحبت شدن با دیگران نیست. ما برای بحث و گفتگوی جدی به ترمینال مسافربری نمی‌رویم و به مجله‌ها، روزنامه‌ها، دانشگاه‌ها و کتاب‌خانه‌ها سر می‌زنیم. به همین ترتیب اشتباه است اگر در بالاترین به بحث و تبادل نظر بر سر موضوعات مهم مثل اعتقادات و ارزش‌هایمان بپردازیم.

      ترمینال مسافربری را به خاطر این‌که چهار تا لات ممکن است با آدم سرشاخ شوند تعطیل نمی‌کنند. ترمینال مسافربری برای این ساخته شده، که سریع سوار اتوبوس یا قطار بشوی و بروی به مقصدی که می‌خواهی بروی. بالاترین هم همین است.

      رسانه‌های برون‌گرا را نباید با «محتوایشان» ارزیابی کرد. بلکه باید با شناخت از ماهیت برون‌گرایانه‌‌شان با آن‌ها برخورد کرد. بالاترین به شدت برون‌گراست. تعداد بسیار زیادی از وبلاگ‌ها و سایت‌ها از طریق بالاترین به جامعه‌ی کاربران «معرفی» شده‌اند. …

    • روزی حداقل ۲۰۰ ایمیل از گوگل آلرت رو چک می‌کنم

دسته‌بندی