-
سال دوم راهنمایی، امتحان دیکته انگلیسی داشتیم. معلم کلمه میگفت و ما مینوشتیم. من دیکتهم کلاً خوب بود. یعنی بیشتر به خاطر این بود که شکل کلمهها یادم میموند. میز دوم نشسته بودم، سر میز. من و فرزانه و زهرا با هم روی یه نیمکت مینشستیم و سر امتحان فرزانه رفته بود زیر میز و من و زهرا هم بینمون کیف گذاشته بودیم. گفت بنویسید ویندو، گفت بنویسید کت، گفت بنویسید داگ، و من تندتند مینوشتم. گفت بنویسید اپل. مکث کردم، فکر کردم چرا این اینگیلیسا تشدید ندارن؟ با خودم گفتم بامزه میشه یه پ واسه اپل بنویسم و بالاشو تشدید بذارم. فک کردم یه نمره ازم کم میشه ولی کلی میخندیم و میارزه. گفت ورقهها بالا و ورقهها رو جمع کرد. قرار بود بعد امتحان ورقهها رو تصحیح کنه و بهمون بده. گفتم الان به ورقه من برسه شروع میکنه به خندیدن و بعد ورقه رو به کلاس نشون میده و همه منفجر میشیم از خنده. شاید الان به نظرتون این ایده واسه خندوندن مسخره و بیمزه و لوس باشه، ولی اونموقع من فک میکردم حسابی جواب میده. به ورقه من رسید و…
-
در نشریه مرحوم زنستان، نوشته ای ترجمه کرده بودم درباره دختر هجده ساله فمینیست اسرائیلی که از رفتن به سربازی اجباری در اسرائیل سرباز زده بود و با صدای بلند اعلام کرده بود که جنگ، اسلحه، کشتار مردم بیگناه فلسطینی و خشونت برخلاف اصول انسانی و فمینیستی زندگی اوست و او هرگز حاضر نیست بخشی از این ماشین کشتار باشد. او یک ماه در زندان انفرادی حبس شد و کمپینی در حمایت از او به راه افتاد. روزی که او را به زندان می بردند، فعالان کمپین با فاصله از او بروشورهایی را که تهیه کرده بودند بین مردم اسرائیل پخش می کردند. در بروشوری که تهیه شده بود، آنها کشتار فلسطینی ها و خشونت ادامه دار دولت اسرائیل و خشونت سیستماتیک در قالب خدمت سربازی اجباری را نقد کرده و به شدت محکوم می کردند.
نیم خط وحید
انعکاس مطالب خواندنی روز





