-
آقا این بخش کیهان و خوانندگان روزنامهی کیهان خیلی باحال است ها، دقت کردهاید؟ قشنگ میتواند روز آدم را بسازد و از ته دل بخنداندش. این دو نظر تا از روزنامه ی امروز است:
-
الجزیره افزود: این منزل در واقع تفریحگاه تابستانی سلطان عمان بود که دوست روسای جمهور هر دو کشور امریکا و ایران بود.
مارتین ایندایک گفت: من به سلطان عمان گفتم کلینتون ما را فرستاده است و حامل این پیام هستیم که می خواهیم شما راهی برای خروج ما از این تنگنا پیدا کنید.
یوسف بن علوی وزیر مشاور در امور خارجه عمان گفت: فرستادگان کلینتون سپس از ما پرسیدند که آیا می توانیم نامه ای را به شخص پرزیدنت خاتمی برسانیم.
مارتین ایندایک افزود: مایل بودیم این مسئله تضمین شود که فقط شخص خاتمی از این نامه آگاه شود، زیرا به نظر ما تندروها در تهران با همه توان تلاش می کردند مانع تحقق یافتن خواسته های خاتمی برای عادی سازی روابط با آمریکا شوند.
-
آخر برنامه که قدری دچار تنش شد یکی از جوانان غیوری که در همه ی صحنه ها همراه دارو دسته شیخ بود آمد و به افاضاتی تاریخی پرداخت. حالا افاضات تاریخی اش مبنی بر اینکه ما انجمن بسیجی هستیم و طیف شیراز هستیم و سایر افسانه ها! بماند! از اینجا به بعد را داشته باشید که آقای طالبی آمد و افشاگری کرد." آقای کروبی این آقا از ستاد جوانان شما هستند. خوبه که صادقانه تر برخورد کنیم."
در همین لحظه یکی از همراهان شیخ که در روی سن رفت و آمد می کرد آمد و خیلی درگوشی طوری که من بفهمم و شیخ بفهمد گفت"حاجی سریع تکذیب کن بگو از ما نیست. سریع…" البته به گمانم من زودتر فهمیدم و حالا اینجا در خدمت شما هستم.
-
- من دیگر به احمدینژاد رای نمیدهم.
- چرا؟
- آقا جان این بابا دور از جان شما گند زده به کشور رفته پی کارش.
- وقتی به او رای دادی چه توقعی داشتی؟
- میخواستم وضع مردم خوب شود.
- ببین جانم اینجا شخص شما سه تا اشتباه اساسی مرتکب شدهای: -
سارا باصدای بلند و تند تند شروع به صحبت با ماموران گشت کرده: «اگر راست می گویید بروید و این جوانان معتاد را از خیابان ها جمع کنید.» مادر سارا مدعی شد که با بالا گرفتن درگیری لفظی بین ماموران گشت و سارا، یکی از ماموران مرد او را به داخل ون هدایت کرد، سارا را به منکرات برده و از چهره اش عکسی با پلاکارد روی سینه گرفتند. وی ادعا کرد که شب سارا به خانه بازگشت و به مادرش تلفن کرد. به گفته مادرش سارا حالت روحی بدی داشته و به او اشاره کرده که قلبش درد گرفته است: «او اسم مامور گشت را به من داد و گفت مادر فقط این اسم به خاطرت باشد.» مادر سارا با ناراحتی گفت: «می دانم همه می روند ولی نحوه رفتن است که انسان را می سوزاند.»
مادر سارا نزد بازپرس گریه می کرد و به خاطر سرنوشت دختر خود اشک ریخت.
مادر سارا که همراه دیگر اعضای خانواده در گرمسار زندگی می کند، بعد از آخرین مکالمه دیگر با دخترش صحبت نکرده و ظاهراً دختر پس از صحبت با مادر و پیش از آمدن دوستانش به خواب رفته است؛ خوابی که برای سارا بیداری نداشت. جسد سارا را به پزشک قانونی تحویل دادند و مرگ او ایست قلبی ناشی از مسمومیت تشخیص داده شد
نیم خط وحید
انعکاس مطالب خواندنی روز





