• لینکهای روز ۰۶٫۰۳٫۱۳۸۸
    • ما نمی‌توانستیم در ظل تابستان مقنعه سرمان نکنیم. روسری‌هایمان را بگذاریم توی بقچه برای زمستان. نمی‌توانستیم دامن‌های رنگی‌مان را در بی‌سقفی بپوشیم. نمی‌توانستیم همدیگر را راحت توی میدان تجریش و خیابان شریعتی در آغوش بگیریم و با قهقهه‌های مستی‌مان سرها را به طرفمان بچرخانیم. نمی‌توانستیم بالباس‌های شنا با هم بزنیم به آب. به‌جایش می‌توانستیم توی چمن‌های اتوبان مدرس دراز بکشیم و باصدای بلند آواز بخوانیم و برای سواره‌هایی که برایمان بوق می‌زنند دست تکان دهیم. می‌توانستیم سوار دوچرخه‌هایمان شویم و رکاب بزنیم و با اتوبوس‌ها کورس بگذاریم. می‌توانستیم با لباس برویم توی دریا و کنار هم شنا کنیم و نگران خیس شدن لباس‌هایمان نباشیم. می‌توانستیم ما که روابطمان به قولشان مشروع است توی خیابان بایستیم و جلوی چشم بقیه همدیگر را ببوسیم. می‌شد آرام و بی‌سروصدا و بدون بیانیه و تبصره از همین‌جاها شروع کنیم. نمی‌شد؟
    • دست‌بند سبز من به خاطر موسوی نیست، بلکه نشانه‌ی کوچکی است برای پیش‌رفتن در راهی که فکر می‌کنم درست‌تر است. من نمی‌خواهم بی‌تفاوت بمانم. اگر این دست‌بند و بقیه‌ی نشانه‌های سبز آدم‌های دیگر باعث شود حتی فقط یک نفر بیش‌تر به نفع کسی به جز احمدی‌نژاد در انتخابات شرکت کند، من کار خودم را کرده‌ام. نه آن را لوس‌بازی می‌دانم، نه جوزدگی و نه به‌خاطرش خجالت می‌کشم.
    • بخشی از برنامه عروسکی آسمون و ریسمون که ابتدای دهه 60 از برنامه کودک پخش می شد و در آن ایرج طهماسب و دو عروسک برنامه را اجرا می کردند. در این بخش بچه ها می خواهند برای کشتن صدام به جبهه بروند که طهماسب به آنها توصیه می کند درس بخوانند تا اولا بدانند جمهوری اسلامی چقدر خوب است و ثانیا بتوانند صدام و استکبار جهانی را هم بکشند!
    • برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا میخواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد، اما با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد، و خیلی هم با تجربه باشد، اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد. و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد
    • یادتان نرود که در انتخابات تیر 84، میزان مشارکت تهرانی­های گران­قدر با چیزی حدود دو میلیون و ششصد هزار رای، سی درصد واجدین شرایط بود. یعنی در تهران بزرگ، چیزی حدود شش میلیون نفر (از هشت میلیون و ششصد هزار نفر) رای ندادند.

      همه­ی این ها در شرایطی است که در مرحله­ی اول، اختلاف آراء نفر اول (اکبر هاشمی) با نفر ششم (و آخر – محسن مهر علیزاده) کمتر از پنج میلیون رای بوده است.

      بازم بگو نواره.

      ب.ت: نکته­ی بعدی این­که در حالی که رای هاشمی با کروبی یک میلیون و نود هزار تا اختلاف داشته، تعداد آراء باطله یک میلیون و دویست هزار تا بوده. آخه دیوث هیچی ندار! تن ِ لَشت رو تا پای صندوق آوردی، کونت پاره می­شه مث بچه­ی آدم رای تو بندازی؟ آدم از دست شما خودشو از بالای برج میلاد پرت نکنه، چه کنه

    • 1. پخش مکرر ترانه‌های ملی با صدای محمد نوری
      2. پخش یک شب مهتاب با صدای فرهاد روی تصاویر انداختن رای به صندوق
      3. استفاده از ترانه‌های شاد و فولکلور ایرانی
      4. تلقین احساس خوب بودن اوضاع و بهترین کشور و حکومت دنیا بودن
      5.ادعای آزادی و دموکراسی کامل در ایران و تاکید بر اینکه مهمتر از انتخاب شما، حضور شما در پای صندوق‌های رای است. ( این تنها جایی است که سیاهی‌لشکر از هنرپیشه‌ها مهم‌تراند).
    • بخشی از یکی از دوربین مخفی های تلویزیونی که در آن مثلا از مردم خواسته می شود رای ندهند. در حین جر وبحث عوامل برنامه با مردم در مورد رای دادن و ندادن یکی از آنها که نسبت به ماجرا مشکوک شده پس از مدتی نگاه کردن به دور واطراف دوربین مخفی را پیدا کرده به آن اشاره می کند و از صحنه خارج می شود.
    • عصر روز یکشنبه پائولو مالدینی خیلی دوست داشت آخرین بازی رسمی زندگی اش با یک پیروزی دلچسب و خاطره ای شیرین همراه شود. ولی بازیکنان تیم رم به رهبری فرانچسکو توتی – نماد این تیم – موفق شدند نماد میلان را در بازی خداحافظی اش شکست دهند. پائولوی ۴۰ ساله جزء معدود فوتبالیستهای حال حاضر جهان است که در میلان فوتبال خود را شروع کرد، در میلان به فوتبال خود ادامه داد و در میلان از فوتبال خداحافظی کرد. پائولو چزاره مالدینی در ۲۶ ژوئن ۱۹۶۸ در شهر میلان به دنیا آمد. از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۵ در رده های سنی مختلف تیم میلان بازی کرد. از سال ۱۹۸۴ به طور همزمان به تیم بزرگسالان نیز پیوست. پیش از آنکه به تیم ملی ایتالیا دعوت شود و ۱۲۶ بازی برای این تیم انجام دهد و ۷ گل بزند، در عرض دو سال ۱۲ بازی در تیم زیر ۲۱ سال ایتالیا انجام داد و ۵ گل هم زد.

      اما با شنیدن نام مالدینی به یاد پایداری او در تیم میلان می افتیم. ۳۱ سال بازی کردن در تیم مشهور میلان خود به تنهایی گویای ویژگیهای اخلاقی او می باشد.

    • آنان می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی در هیئتی صدهزار نفری و بیشتر به استادیوم فوتبال می‌روند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به نماز عید فطر می‌روند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی در روزهای عزاداری رسمی برای تفریح و خوش‌گذرانی به شمال کشور می‌روند و جاده‌ها را پر می‌کنند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به راهپیمایی‌های سالگرد انقلاب می‌روند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی از صف نانوایی تا صف بانک یا از داخل تاکسی تا توی اتوبوس از هیچ ناسزایی علیه مقامات سیاسی فروگذاری نمی‌کنند؛
      می‌‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به جمکران می‌روند ونامه در چاه می‌اندازند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی میلیون‌ها نفرشان با ولع به تماشای تصاویر هم‌خوابگی ستاره‌ی سینمای وطنی می‌نشینند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به‌ آقای احمدی‌نژاد رای می‌دهند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به آقای خاتمی رأی می‌دهند؛
      و همین‌طور می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی در انتخابات شرکت نمی‌کنند.
    • یک روز جناب پروفسور روی یک تکه کاغذ نوشته بودند E=mc2 و کلا اعصاب نداشتند که چرا این 2 کثافت نمی‌رود بشود توان c. بعد رسیدند به اینشتین. اینشتین آن وقت‌ها کارگر نانوایی بود و هنوز برای خودش کسی نشده بود. البته جناب پروفسور می‌دانستند که این پسر یک روزی یک چیزی می‌شود. برای هم‌این این بار که رفتند نانوایی اینشتین را صدا زدند و گفتند «آلبی! آلبی جان! پسر! دو تا خشخاشی دوآتشه بیار دم منزل ما.»
      بعد اینشتین نان را برده بود دم در خانه‌ی جناب پروفسور، من خودم الان این صحنه را قشنگ یادم هست که اینشتین دو تا نان دوروخشخاشی گرفته دستش و دارد جلوی در منزل ما در استنفورد این پا و آن پا می‌کند. به هر حال، جناب پروفسور آن تکه کاغذ را داده بود دست اینشتین و گفته بود «آلبی!…

    Posted by وحید آنلاین @ ۱۱:۳۵ ب.ظ

  • Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *

    *

    You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>