-
در «فهرست شیندلر» البته سکانسهای تکاندهنده زیاد است.خب به هر حال داریم از یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما حرف میزنیم.اما این یک سکانس برای من چیز دیگری است :
دختر جوان میدود جلو و با نگرانی برای فرمانده اساس توضیح میدهد که این ساختمان به کلی فونداسیونش غلط است و باید خراب و از نو ساخته شود چون در غیر این صورت ممکن است زمین حرکت کند و بنا فروبریزد.فرمانده اساس میپرسد : « تو مهندسی؟ »
دختر جواب میدهد بله و اسمش را میگوید و اینکه تحصیلکرده میلان است.
فرمانده اساس درجا دستور تیرباران دختر را صادر میکند.نظامیٍ دیگری که تحت فرمان او کار میکند، تذکر میدهد : « ولی قربان این زن سرپرست تیم کارگران است.» فرمانده تکرار میکند:
«تیربارانش کنید.این مردم نباید عادت کنند که با ما بحث کنند.» دختر بهتزده میگوید : « اما من فقط میخواهم کارم را انجام بدهم.»… با یک گلوله در مغزش خلاصش میکنند. فرمانده اساس دستور میدهد:« حالا بنا را به کلی خراب کنید و فونداسیون را از نو بریزید. همه کارهایی را که گفته بود انجام بدهید.» -
بعد این که چرا دعوت می کنم. ما یا رای نمی دهیم یا رای می دهیم یا رای دادن را تبلیغ می کنیم یا رای ندادن را. همه را می فهمم و می پذیرم غیر از آخری. این بازی چند میلیون موافق دارد، چند میلیون مخالف، چند میلیون مردد. دعوا سر این چند میلیون مردد است. فرض که همه مرددها مخالف شوند. چه می شود؟ موافق ها که حرف من و تو را گوش نمی کنند. اگر باور نمی کنی موافق ها چند میلیون نفرند و همیشه هستند که می دانی خودت را گول می زنی. زیاد نیستند در برابر هفتاد میلیون . اما همیشه هستند. یادت باشد. اگر ما نرویم فردایش چه می شود؟ زمامداران میایند گله که چه کاری بود کردید؟ کنار صفحه سیمای میلی لوگو می زنند آبرویمان رفت؟ صندوق های خالی را نشان می دهند و نمی گویند حضور میلیونی؟ سرود و شاد باش و تبریک و حماسه و توپ و ترقه تعطیل می شود؟ … یا خودشان می فهمند کسی پشتشان نیست؟ مگر کم داشته ایم مشارکت زیر 25 درصد تا امروز؟ نتیجه اش کو؟ غیر از تولد دولت مهر ورزی در سایه قهر ما؟ رای ندادن را می فهمم. می پذیرم. اما تبلیغش عقلم جواب نمی دهد چه هدفی را هدف گرفته. آزموده ای را که آزموده ایم دوباره و چند باره تکرار کنیم.
-
این عکسها رو داشتم میدیدم و گوله گوله اشک روون شد ازچشام…
مطمئناً هرچی بود اشک شوق نبوداینا!
میدونید یک چیزی تو دلم سنگینی میکنه، یه حسی که نمیتونم بیانش کنم
انگار یه کامیون که در باربندش بازه، تو یه جادۀ ناصاف و خاکی حرکت میکنه…گردو خاک زیادی بلند میشه و درش دَنگ، دَنگ، دَنگ میکوبه به هم…
**
یعنی این بیست ساله های شنگول هم ممکنه دوازده سال بعد، بشند یه آدم سرد، تلخ، سنگین که مشیینه پشت کامپیوتر و با دیدن یه سری عکس ، گوله گوله اشک میریزه وصدای دنگ دنگ میشنوه؟ -
حال که متفق القول شده ایم برای “نه گفتن به احمدی نژاد”، شایسته است که کمتر درگیری های داخلی داشته باشیم. این درگیریها بیش از همه به نفع رقیب خواهد بود. چه بسیار آرایی که از این تردیدهایی که در این درگیریها بوجود می آیند، خاموش می شوند. اگر به میرحسین نمی خواهید رای دهید، یا اگر به کروبی نمی خواهید رای دهید، دلایل گاهاً غیرمنصفانه نیاورید. در موقعیت کنونی که همه چیز به نفع رقیب است، کمی مصلحت اندیش باشیم، بد نیست. بجای اینکه روی آرای اصلاح اندیشانی که رای خواهند داد کار کنید، بکوشید که آرای خاموش را به سمت اصلاحات بکشانید.
-
یک سری دلایل واضح طنز در محکوم کردن رأی ندادن اون بالا هم زده «طنزنوشته های رویا صدر» باز یک عده تو نظرات گیر دادن که به نظر من دلیل شماره فلانت خیلی مسخره بود اگر بخوای به اون دلیل رأی ندی!
نیم خط وحید
انعکاس مطالب خواندنی روز





