• لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۱۰ نظر
    • مطمئناً یک جمله دیگه می گفتیم اون نگاه های پر ا غضب دور و بریا تبدیل به مشت و لگد می شد. داشتیم می رفتیم سمت ماشین که با کمال تعجب شنیدم سعید حدادیان گفت:
      ” به سخنان رییس جمهور گوش بدین” من سر جام خشکم زد! گفتم احمدی نژاد میگه نه صحبت نمی کنه اما در کمال تعجب دیدم اومد صحبت کرد. گفتم خوب راجع به حضرت زهرا صحبت میکنه داشتیم آروم آروم از وسط جمعیت می رفتیم که صحبت های تبلیغاتی انتخاباتی محمود احمدی نژاد منو سر جام میخکوب کرد!!! واقعاً میخکوب شدم سر جام
      وایسادیم، گوش دادیم به حرفاش. تمام ابهتی که شخصیت احمدی نژاد برام داشت و تمام خوبی هایی که ازش دیده و شنیده بودم دیگه معنی نداشت
      کسی که مجلس روضه حضرت زهرا رو مکان تبلیغاتی خودش کرده بود مطمئناً… چی بگم آخه
      دلم می خواست داد بزنم، فریاد بزنم، بگم
      آهای کسایی که میگید میر حسین اومده قرآن رو رو نیزه کرده با اون پارچه های سبز که نشونه سید هاست، کجایید ببینید که نه طرفدارای احمدی نژاد، بلکه خود شخص شخیص ایشون، چه کار کردند
      اگه استفاده از پارچه سبز رو نیزه کردن قرآن هست، تبدیل مجلس عزای حضرت زهرا به کارناوال تبلیغاتی سیلی زدن به خود حضرت زهراست
    • وقتی از طریق برنامه و نرم افزار زمین گوگل (Google Erath) موقعیت جزیره ابوموسی در آب های سرزمینی ایران در خلیج فارس حدفاصل جنوبی جزیره سیری و شمال غربی امارات متحده عربی پیدا کنید، روی تصویر هوایی این جزیره ایرانی مسیر یک جاده مواصلاتی از ساحل غربی جزیره که یک بندر نظامی اقتصادی است به سمت شرق مشاهده می شود که وقتی روی تصویر دقیق می شویم این جاده را خیابان خلیج عربی معرفی می کند.
    • الان همه خلایق دارند گیر می‌دهند به سیاست‌های اقتصادی احمدی‌نژاد. در این میان چیزی که تقریبا همه به آن گیر می‌دهند واردات بی‌رویه‌ای است که معتقدند دولت فعلی در آن مقصر است.
      اسخ بهتر را باید در سیاست خارجی کشور یافت. اگر ما نیاز به پشتیبانی چین و روسیه یا مثلا کوبا و ونزوئلا از خودمان در مقابل آمریکا و اروپا داریم باید سبیل ایشان را هم چرب کنیم. نه چین و نه روسیه و نه هیچ کشور دیگری عاشق چشم و ابروی ما نیستند و برای ایدئولوژی اسلامی ما و تاریخ و تمدن ما و یا هر چیز دیگری از این دست تره هم خورد نمی‌کنند.
    • به عنوان کسی که
      • آزادی انتخاب مذهب و یا لا مذهب بودن و ابراز آزادانه آن، بی هراس از تحت تعقیب قرار گرفتن را حق اساسی هر انسانی می داند
      • معتقد است هزینهای اصلاح طلبی مخصوص دانشجوها و کارگرها نیست و سیاستمداران هم باید سهمی از آن داشته باشند
      • معتقد است رای دادن جز ایجاد مشروعیت، هیچ ، و باز تاکید می کنم "هیچ" نتیجه ای ندارد
      • به جریان همیشگی خونبها شدن "ما" برای به قدرت رسیدن "آنها" معترض است
      • که هیچ نشان تاثر و پشیمانی، و هیچ نشانی از اراده به جبران حق کشی های گذشته در هیچ یک از کاندیداهای ریاست جمهوری نمی بیند
      • به سیاست "به مرگ گرفتن تا به تب راضی شدن" معترض است
      • "استثنا" و "فعلا بگذار این را درست کنیم تا بعد آن یکی را" بیراهه و سفسطه سیاسی می داند
      • کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری را مشروعیت بخشیدن به نظام غیر انسانی و غیر دموکراتیک "تایید صلاحیت" می داند
      در انتخابات رای نخواهم داد واز صمیم قلب هم امیدوارم که تمام کسانی که این بار هم به زعم تمام تجربیات گذشته، باز به رییس جمهور آینده امید بسته اند و فکر می کنند شعرخوانی روباه برای پنیر نیست، طرفی ببندند از امیدشان.
  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۰۹ نظر
    • فیلم مستند تبلیغاتی احمدی نژاد رو الان دیدم ، فیلمی که از گریه یک دختر معصوم که پدرش شهید شده (قطعا نه در زمان جنگ) برای انتخابات ریاست جمهوری استفاده ابزاری شده، فیلمی که با تحریک احساسات مردم می خواد نشون بده احمدی نژاد فرشته است، فیلمی که احمدی نژاد در دقایق پایانیش می گه

      آقای احمدی نژاد، کدام صداقت؟ کدام صمیمیت؟ کدام دوستی؟ در فیلمت دختر 16 ساله که انرژی هسته ای تولید کرده چرا نشون ندادی؟ چرا گریه دخترهای معصومی که بخاطر موشون آبروشون رفت و پاشون به کلانتری باز شد نشون ندادی؟ همون مویی که می گفتی مشکل جوانان ما آخه اینه؟!! چرا حرفهای پر محبتت در مجمع های جهانی رو نشون ندادی که امروز چشمها و قلب هر ایرانی بخاطرشون خونه؟ چرا نشون ندادی اسراییل الان جزو کشورهای مظلوم جهان شده؟ چرا از کردان عزیزت حرفی نزدی که با وجود اثبات جاعل بودنش ازش دفاع کردی؟ تو که از عالم و علم و مهندسی حرف زدی چرا مدرک پاره منٍ تحصیل کرده رو نشون ندادی؟ تو که خانه دار شدن یه روستایی عزیز رو نشون دادی چرا اون جوان هایی که 3 سال پیش می تونستند خانه بخرند و با جهش قیمت مسکن هیچ کاری نتونستند بکنند رو نشون ندادی؟

    • روزی کافکا در پارک، دختر کوچکی را می بیند که به شدت اشک می ریزد. کافکا از او می پرسد چه شده و دخترک جواب می دهد که عروسکش را گم کرده. آن وقت کافکا فورا داستانی خلق می کند تا توضیح بدهد چه اتفاقی افتاده. می گوید عروسکت رفته سفر. دخترک می پرسداز کجا می دانی؟ کافکا جواب می دهد برای اینکه برای من نامه ای نوشته.

      کودک باور نمی کند. می گوید:آن را داری. کافکا می گوید نه متاسفم آن را در خانه جا گذاشتم ولی فردا برایت می آورم. آن قدر مطمئن سخن می گوید که بچه مردد می ماند. ممکن است این مرد اسرار آمیز حقیقت را گفته باشد؟

      کافکا به خانه باز می گردد تا نامه را بنویسد…..

    • امشب اولین مستند احمدی نژاد پخش شد، احتمالا از همین الان دوستان زیادی در فکر رسوا کردن احمدی نژاد و فاش کردن دروغها و بزرگنماییهایی هستن که در این فیلم به نمایش در اومد. خیلی عجله نکنید چون مخاطب شما کسی نیست که از این فیلم تاثیر بگیره. هر چقدر دوست داریم میتونیم از این نقطه ضعفها بنویسیم ولی کسی این نوشته ها رو میخونه که قبلا 1000 مورد از این قبیل رو شنیده!

      چه بخوایم و چه نخوایم فیلمش خیلی تاثیر گذار بود. دوستان لطفا از دید خودشون به قضیه نگاه نکنن. از دید یه آدم معمولی که تنها منبع اطلاع رسانی اش تلویزیونی هست قضیه رو ببینین. این فیلم تمام معیارهای لازم برای تاثیر گذاری بر مخاطب ناآگاه رو داشت و در این بین میبینیم که ما هیچ دسترسی به این افراد نداریم پس تنها راه باقیمونده خواهش از دوستان تحریمی برای تجدید نظر در تصمیمشون هست.

    • دقایقی پیش اولین فیلم تبلیغاتی احمدی‌نژاد از شبکه اول پخش شد. نکته جالب برای من استفاده بهینه از سفر ایشان به بندرعباس بود در حالی که استقبال مردم بندرعباس به هیچ وجه برای هیئت دولت راضی کننده نبود و با وجود تعطیل کردن مدارس و گسیل دانش‌آموزان شیف‌های صبح و بعد از ظهر به محل سخنرانی ایشان جمعیت قابل توجهی در استادیوم تختی بندرعباس حضور نداشتند.

      در صحنه‌ای از این فیلم دو جوان بندرعباسی سوار بر موتورسیکلت، اتومبیل حامل احمدی‌نژاد را دنبال می‌کنند و سخنانی در خوش آمد او بر زبان می‌آورند و او نیز آن‌گونه که در این فیلم تدوین شده لبخند می‌زند و برای آن‌ها دست تکان می‌دهد. اما چیزی که همه مردم بندرعباس لابد متوجه شده‌اند این است که این دو جوان از بازیگران صدا و سیمای مرکز بندرعباس هستند.

      نمی‌دانم باقی چهره‌ها و مردمی که در این فیلم حرف زدند هم مثل این دو جوان‌اند یا …

    • هفته‏ها بعد که شوک این صفر کمی فروکش کرده بود یواشکی ماجرا را به خواهر هشت ساله‏ام گفتم و پرسیدم به نظرت چرا خانوم عصبانی شد؟ گفت دیوانه تو تقلب کردی! باز صورتم داغ شد. تقلب؟

      تحصیل یعنی کشف قواعد بازی بزرگترها با داغ شدن صورت.

    • اخیرا حامیان آقای کروبی، یک باران شدیدی از حملات هوایی و زمینی و دریایی بر علیه موسوی راه‌ انداخته‌اند و در عوض حامیان آقای موسوی با سکوت و بعضا گفتن این جمله که تا دور دوم همدیگر را تخریب نکنیم، سعه صدر نشان داده‌اند.

      این رفتار چند علت دارد که در این نوشتار و نوشتار بعدی به برسی و تحلیل آنها مبادرت می‌روزیم.

    • بدون هیچ نقل قولی توصیه می‌کنم این متن را بخوانید
  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۰۸ نظر
    • دو هفته پیش در دانشگاه شریف، حمیدرضا جلایی پور در مناظره با عباس عبدی گفت:

      "داستان آقای کروبی داستان بامزه ی آن مردی است که … آن مردی است که … حیف که دخترها در سالن هستند وگرنه برایتان می گفتم که داستان آقای کروبی داستان بامزه ی کدام مرد است!"

      چند تا نکته به ذهن من می رسد؛ (نکته‌ها را در خود وبلاگ بخوانید)

    • امروز مثل یک سری عکاس عاقل رفته بودم استادیوم از بازی پیروزی عکس بگیرم! بازی تموم شده و مردم داشتن شورش می کردن و نیروی انتظامی هم داشت مردم رو با وسایل مختلف میزدن! ما هم مثل همیشه حس عکاسی مون گرفت! برادان به ظاهر محترم نیروی انتظامی دوربین من و با بدترین شکل گرفتن! بعد من رفتم دوربینم رو بگیرم ( در این وسط کلی ماجرا رخ داد) مموریم و ازم گرفتن بعد من رفتم مموریم و ازشون بگیرم اونا هم با یه دوربین نیروی انتظامی ازم فیلم گرفتن و گفتن از این ومتهم یه فیلم بگیر (گردن منو گرفتن و گفتن اسم و فامیلیتو بگو) منم گفتم مجرم که نگرفتین اینجوری برخورد می کنین! اون اقای احمق هم شاکی شد ما رو زد! بعد مارو برد تو اتاق نیروی انتظامی ! اون جا به هر نحوی به من کتک و . . . همش آب مدنی باز می کرد یه ذره ازش می خورد بعد پرت می کرد تو صورتم!

      آخر سر مموریمو نداد! ازم هم تهد گرفتن که هر عکسی منتشر بشه به گردن منه!
      کاشکی مملکتمون قانون درست و حسابی داشت می تونستم یه کاری بکنم!
      الان صورتم کبود شده!

    • چپول های اینطرف ِ آبی. این حظ ِ بزرگ را از دست ندهید که پای بحث ِ کامنتی یک نفر خارج نشین ِ طرفدار ِ احمدی نژاد و یک نفر داخل نشین ِ متنفر از احمدی نژاد بنشینید. آقا یا خانم اینطرف ِ آبی بخش عمده ی زندگیش را اینطرف گذرانده است و فارسی زبان دومش است، گاهی بدش نمی آید این موضوع را صریح هم بگوید، کارت اعتباریش در جیبش است و اساسا پول دغدغه اش نیست، بار ِ آخری که ایران بوده است هم رفته است ویلای عموجان در آمل. اینکه کسی خارج از ایران زندگی می کند یا داخل ایران در حق او برای مشارکت در بحث ِ سیاسی درمورد احمدی نژاد اخلالی ایجاد نمی کند. هر شهروند ایرانی هم حق رای دارد. همه ی اینها درست، اما یک نکته را یادمان نرود، پای صحبت ِ بچه های داخل که می شنویم، بیشتر گوش ِ شنیدن داشته باشیم تا دهان ِ حرف زدن. ناسلامتی آنها آنجا هستند و ما اینجا. می گذرم از رفقای عزیزی که بحث ِ احمدی نژادی کردن هم بخشی از عیش روزانه شان است.
  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۰۷ نظر
    • در «فهرست شیندلر» البته سکانس‌های تکان‌دهنده زیاد است.خب به هر حال داریم از یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما حرف می‌‌زنیم.اما این یک سکانس برای من چیز دیگری است :

      دختر جوان می‌دود جلو و با نگرانی برای فرمانده اس‌اس توضیح می‌دهد که این ساختمان به کلی فونداسیونش غلط است و باید خراب و از نو ساخته شود چون در غیر این صورت ممکن است زمین حرکت کند و بنا فروبریزد.فرمانده اس‌اس می‌پرسد : « تو مهندسی؟ »
      دختر جواب می‌دهد بله و اسمش را می‌گوید و اینکه تحصیلکرده میلان است.
      فرمانده اس‌اس درجا دستور تیرباران دختر را صادر می‌کند.نظامیٍ دیگری که تحت فرمان او کار می‌کند، تذکر می‌دهد : « ولی قربان این زن سرپرست تیم کارگران است.» فرمانده تکرار می‌کند:
      «تیربارانش کنید.این مردم نباید عادت کنند که با ما بحث کنند.» دختر بهت‌زده می‌گوید : « اما من فقط می‌خواهم کارم را انجام بدهم.»… با یک گلوله در مغزش خلاصش‌ می‌کنند. فرمانده اس‌اس دستور می‌دهد:« حالا بنا را به کلی خراب کنید و فونداسیون را از نو بریزید. همه کارهایی را که گفته بود انجام بدهید.»

    • بعد این که چرا دعوت می کنم. ما یا رای نمی دهیم یا رای می دهیم یا رای دادن را تبلیغ می کنیم یا رای ندادن را. همه را می فهمم و می پذیرم غیر از آخری. این بازی چند میلیون موافق دارد، چند میلیون مخالف، چند میلیون مردد. دعوا سر این چند میلیون مردد است. فرض که همه مرددها مخالف شوند. چه می شود؟ موافق ها که حرف من و تو را گوش نمی کنند. اگر باور نمی کنی موافق ها چند میلیون نفرند و همیشه هستند که می دانی خودت را گول می زنی. زیاد نیستند در برابر هفتاد میلیون . اما همیشه هستند. یادت باشد. اگر ما نرویم فردایش چه می شود؟ زمامداران میایند گله که چه کاری بود کردید؟ کنار صفحه سیمای میلی لوگو می زنند آبرویمان رفت؟ صندوق های خالی را نشان می دهند و نمی گویند حضور میلیونی؟ سرود و شاد باش و تبریک و حماسه و توپ و ترقه تعطیل می شود؟ … یا خودشان می فهمند کسی پشتشان نیست؟ مگر کم داشته ایم مشارکت زیر 25 درصد تا امروز؟ نتیجه اش کو؟ غیر از تولد دولت مهر ورزی در سایه قهر ما؟ رای ندادن را می فهمم. می پذیرم. اما تبلیغش عقلم جواب نمی دهد چه هدفی را هدف گرفته. آزموده ای را که آزموده ایم دوباره و چند باره تکرار کنیم.
    • این عکسها رو داشتم میدیدم و گوله گوله اشک روون شد ازچشام…
      مطمئناً هرچی بود اشک شوق نبوداینا!
      میدونید یک چیزی تو دلم سنگینی میکنه، یه حسی که نمیتونم بیانش کنم
      انگار یه کامیون که در باربندش بازه، تو یه جادۀ ناصاف و خاکی حرکت میکنه…گردو خاک زیادی بلند میشه و درش دَنگ، دَنگ، دَنگ میکوبه به هم…
      **
      یعنی این بیست ساله های شنگول هم ممکنه دوازده سال بعد، بشند یه آدم سرد، تلخ، سنگین که مشیینه پشت کامپیوتر و با دیدن یه سری عکس ، گوله گوله اشک میریزه وصدای دنگ دنگ میشنوه؟
    • حال که متفق القول شده ایم برای “نه گفتن به احمدی نژاد”، شایسته است که کمتر درگیری های داخلی داشته باشیم. این درگیریها بیش از همه به نفع رقیب خواهد بود. چه بسیار آرایی که از این تردیدهایی که در این درگیریها بوجود می آیند، خاموش می شوند. اگر به میرحسین نمی خواهید رای دهید، یا اگر به کروبی نمی خواهید رای دهید، دلایل گاهاً غیرمنصفانه نیاورید. در موقعیت کنونی که همه چیز به نفع رقیب است، کمی مصلحت اندیش باشیم، بد نیست. بجای اینکه روی آرای اصلاح اندیشانی که رای خواهند داد کار کنید، بکوشید که آرای خاموش را به سمت اصلاحات بکشانید.
    • یک سری دلایل واضح طنز در محکوم کردن رأی ندادن اون بالا هم زده «طنزنوشته های رویا صدر» باز یک عده تو نظرات گیر دادن که به نظر من دلیل شماره فلانت خیلی مسخره بود اگر بخوای به اون دلیل رأی ندی!
  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۰۶ نظر
    • ما نمی‌توانستیم در ظل تابستان مقنعه سرمان نکنیم. روسری‌هایمان را بگذاریم توی بقچه برای زمستان. نمی‌توانستیم دامن‌های رنگی‌مان را در بی‌سقفی بپوشیم. نمی‌توانستیم همدیگر را راحت توی میدان تجریش و خیابان شریعتی در آغوش بگیریم و با قهقهه‌های مستی‌مان سرها را به طرفمان بچرخانیم. نمی‌توانستیم بالباس‌های شنا با هم بزنیم به آب. به‌جایش می‌توانستیم توی چمن‌های اتوبان مدرس دراز بکشیم و باصدای بلند آواز بخوانیم و برای سواره‌هایی که برایمان بوق می‌زنند دست تکان دهیم. می‌توانستیم سوار دوچرخه‌هایمان شویم و رکاب بزنیم و با اتوبوس‌ها کورس بگذاریم. می‌توانستیم با لباس برویم توی دریا و کنار هم شنا کنیم و نگران خیس شدن لباس‌هایمان نباشیم. می‌توانستیم ما که روابطمان به قولشان مشروع است توی خیابان بایستیم و جلوی چشم بقیه همدیگر را ببوسیم. می‌شد آرام و بی‌سروصدا و بدون بیانیه و تبصره از همین‌جاها شروع کنیم. نمی‌شد؟
    • دست‌بند سبز من به خاطر موسوی نیست، بلکه نشانه‌ی کوچکی است برای پیش‌رفتن در راهی که فکر می‌کنم درست‌تر است. من نمی‌خواهم بی‌تفاوت بمانم. اگر این دست‌بند و بقیه‌ی نشانه‌های سبز آدم‌های دیگر باعث شود حتی فقط یک نفر بیش‌تر به نفع کسی به جز احمدی‌نژاد در انتخابات شرکت کند، من کار خودم را کرده‌ام. نه آن را لوس‌بازی می‌دانم، نه جوزدگی و نه به‌خاطرش خجالت می‌کشم.
    • بخشی از برنامه عروسکی آسمون و ریسمون که ابتدای دهه 60 از برنامه کودک پخش می شد و در آن ایرج طهماسب و دو عروسک برنامه را اجرا می کردند. در این بخش بچه ها می خواهند برای کشتن صدام به جبهه بروند که طهماسب به آنها توصیه می کند درس بخوانند تا اولا بدانند جمهوری اسلامی چقدر خوب است و ثانیا بتوانند صدام و استکبار جهانی را هم بکشند!
    • برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا میخواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد، اما با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد، و خیلی هم با تجربه باشد، اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد. و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد
    • یادتان نرود که در انتخابات تیر 84، میزان مشارکت تهرانی­های گران­قدر با چیزی حدود دو میلیون و ششصد هزار رای، سی درصد واجدین شرایط بود. یعنی در تهران بزرگ، چیزی حدود شش میلیون نفر (از هشت میلیون و ششصد هزار نفر) رای ندادند.

      همه­ی این ها در شرایطی است که در مرحله­ی اول، اختلاف آراء نفر اول (اکبر هاشمی) با نفر ششم (و آخر – محسن مهر علیزاده) کمتر از پنج میلیون رای بوده است.

      بازم بگو نواره.

      ب.ت: نکته­ی بعدی این­که در حالی که رای هاشمی با کروبی یک میلیون و نود هزار تا اختلاف داشته، تعداد آراء باطله یک میلیون و دویست هزار تا بوده. آخه دیوث هیچی ندار! تن ِ لَشت رو تا پای صندوق آوردی، کونت پاره می­شه مث بچه­ی آدم رای تو بندازی؟ آدم از دست شما خودشو از بالای برج میلاد پرت نکنه، چه کنه

    • 1. پخش مکرر ترانه‌های ملی با صدای محمد نوری
      2. پخش یک شب مهتاب با صدای فرهاد روی تصاویر انداختن رای به صندوق
      3. استفاده از ترانه‌های شاد و فولکلور ایرانی
      4. تلقین احساس خوب بودن اوضاع و بهترین کشور و حکومت دنیا بودن
      5.ادعای آزادی و دموکراسی کامل در ایران و تاکید بر اینکه مهمتر از انتخاب شما، حضور شما در پای صندوق‌های رای است. ( این تنها جایی است که سیاهی‌لشکر از هنرپیشه‌ها مهم‌تراند).
    • بخشی از یکی از دوربین مخفی های تلویزیونی که در آن مثلا از مردم خواسته می شود رای ندهند. در حین جر وبحث عوامل برنامه با مردم در مورد رای دادن و ندادن یکی از آنها که نسبت به ماجرا مشکوک شده پس از مدتی نگاه کردن به دور واطراف دوربین مخفی را پیدا کرده به آن اشاره می کند و از صحنه خارج می شود.
    • عصر روز یکشنبه پائولو مالدینی خیلی دوست داشت آخرین بازی رسمی زندگی اش با یک پیروزی دلچسب و خاطره ای شیرین همراه شود. ولی بازیکنان تیم رم به رهبری فرانچسکو توتی – نماد این تیم – موفق شدند نماد میلان را در بازی خداحافظی اش شکست دهند. پائولوی ۴۰ ساله جزء معدود فوتبالیستهای حال حاضر جهان است که در میلان فوتبال خود را شروع کرد، در میلان به فوتبال خود ادامه داد و در میلان از فوتبال خداحافظی کرد. پائولو چزاره مالدینی در ۲۶ ژوئن ۱۹۶۸ در شهر میلان به دنیا آمد. از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۵ در رده های سنی مختلف تیم میلان بازی کرد. از سال ۱۹۸۴ به طور همزمان به تیم بزرگسالان نیز پیوست. پیش از آنکه به تیم ملی ایتالیا دعوت شود و ۱۲۶ بازی برای این تیم انجام دهد و ۷ گل بزند، در عرض دو سال ۱۲ بازی در تیم زیر ۲۱ سال ایتالیا انجام داد و ۵ گل هم زد.

      اما با شنیدن نام مالدینی به یاد پایداری او در تیم میلان می افتیم. ۳۱ سال بازی کردن در تیم مشهور میلان خود به تنهایی گویای ویژگیهای اخلاقی او می باشد.

    • آنان می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی در هیئتی صدهزار نفری و بیشتر به استادیوم فوتبال می‌روند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به نماز عید فطر می‌روند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی در روزهای عزاداری رسمی برای تفریح و خوش‌گذرانی به شمال کشور می‌روند و جاده‌ها را پر می‌کنند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به راهپیمایی‌های سالگرد انقلاب می‌روند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی از صف نانوایی تا صف بانک یا از داخل تاکسی تا توی اتوبوس از هیچ ناسزایی علیه مقامات سیاسی فروگذاری نمی‌کنند؛
      می‌‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به جمکران می‌روند ونامه در چاه می‌اندازند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی میلیون‌ها نفرشان با ولع به تماشای تصاویر هم‌خوابگی ستاره‌ی سینمای وطنی می‌نشینند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به‌ آقای احمدی‌نژاد رای می‌دهند؛
      می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی به آقای خاتمی رأی می‌دهند؛
      و همین‌طور می‌توانند عده‌ای کثیر باشند وقتی در انتخابات شرکت نمی‌کنند.
    • یک روز جناب پروفسور روی یک تکه کاغذ نوشته بودند E=mc2 و کلا اعصاب نداشتند که چرا این 2 کثافت نمی‌رود بشود توان c. بعد رسیدند به اینشتین. اینشتین آن وقت‌ها کارگر نانوایی بود و هنوز برای خودش کسی نشده بود. البته جناب پروفسور می‌دانستند که این پسر یک روزی یک چیزی می‌شود. برای هم‌این این بار که رفتند نانوایی اینشتین را صدا زدند و گفتند «آلبی! آلبی جان! پسر! دو تا خشخاشی دوآتشه بیار دم منزل ما.»
      بعد اینشتین نان را برده بود دم در خانه‌ی جناب پروفسور، من خودم الان این صحنه را قشنگ یادم هست که اینشتین دو تا نان دوروخشخاشی گرفته دستش و دارد جلوی در منزل ما در استنفورد این پا و آن پا می‌کند. به هر حال، جناب پروفسور آن تکه کاغذ را داده بود دست اینشتین و گفته بود «آلبی!…
  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۰۵ نظر
    • پ. ن۱. از سعید الصحّافی که عراق ِدر آستانه‌ی اشغال را در حال پیروزی معرّفی می‌کرد، پوزش می‌خواهم؛ حتّی او نیز می‌دانست که دروغ می‌گوید ولی محمود نمی‌داند. باید عنوانی انتخاب می‌کردم ولی کسی که مشابه او باشد نیافتم البتّه از این پس اگر چنین کسی را یافتیم به راحتی او را با الگوی تمام عیارش یعنی محمود احمدی‌نژاد می‌سنجیم.
      پ. ن۲. رنگ محل سخنرانی چهار نامزد به شکلی زننده و گل‌درشت، قرمز(رنگ انتخاباتی احمدی‌نژاد در تلویزیون) است.
      پ. ن۳. مجری برنامه‌ی «ایران ۸۸» پس از گفتن اینکه« با توجّه به اینکه بعضی توانسته‌اند از فیلتر شورای نگهبان رد شوند و گرنه آقا نمی‌گفت که به کسی که بیگانگان را خوشحال می‌کند رأی ندهید»، از مهمانان می‌خواهد حتّی‌الامکان برای راهنمایی مردم در مورد احساس خطر آقا چیزی بگویند. این همه گرادادن صداوسیما به مردم در تاریخ چند دوره‌ی گذشته بی‌سابقه است.
  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۰۳ نظر
    • سرو :علیرضا افتخاری گفت :هم اکنون موسیقی دان ما هیچ پشتوانه ای نداردمن که دارم سی سال آواز می خوانم در صدا وسیما واین سو وآن سو هنوز بیمه نیستم .

      افتخاری در گفت وگو با اعتماد ملی افزود : نمی دانم موسیقی حرام است یا حلال است . در قیامت چه می شوم .هنوز نمی دانم وتکلیف هم روشن نیست . اگر حرام است که حضرت داوود پیامبر هم آواز می خواند.

      افتخاری در بخش دیگری از این گفت وگو افزود :متاسفانه موسیقی دانان ما امنیت خانوادگی ندارند .الان من کسی هستم که بیشترین فشاررا همسرم وارد می آورد .خواهش می کنم این را بگویید .من اعصاب و حوصله کار خوب ندارم .همسر من یک چوب دستش گرفته و هرروز به من می گوید افتخاری غیر از اینکه آواز می خوانی چه کاری انجام می دهی . البته راست می گوید زمان ایجاب می کند که به فکر مسائل اقتصادی هم بود .

  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۰۲ نظر
    • حذفیات به لحاظ مفهومی بخشی اساسی از سخنرانی بود. الزامات شورا آن چنان سخت گیرانه و غیر منطقی و سلیقه ای بود که امکان هیچ توجیهی را باقی نمی گذاشت. تصور ابتدایی آن بود که جدی نمی گویند. از نظر من که سال ها در ایسنا مراقب چارچوب های خبری بودم، حتی یک کلمه در سخنرانی مهندس یافت نمی شد که در سخت ترین شرایط رسانه ای امکان سانسور داشته باشد. سخنرانی او فوق العاده مبتنی بر اصول و به دور از هر گونه حرف و حدیث و حاشیه بود.

      دقایقی بعد متوجه شدیم که این تصمیم شوراست و بر مبنای آن، چیزی از سخنرانی جز شیری بی یال و دم و اشکم باقی نمی ماند! آن ها می خواستند که جمله ی ساده ای چون "من این سال ها محدودیت تصویر داشتم" و حتی خاطره ای از امام و چند مطلب مهم دیگرحذف شود.

      مهندس با صبوری به حرف هایشان گوش داد. یکی دو پرسش کرد و سپس برخاست و آرام، با متانت و قاطع گفت: "ظاهراً مرا نمی شناسید. شرایط شما پذیرفتنی نیست. به دوستانتان بگوئید رویکرد خود را اصلاح کنند"

    • احمدی نژاد دیروز در جمع حامیان خود در تهران گفت: «مهم‌ترین دستاورد این دولت در این چند سال بازیابی اعتماد به نفس ملت و خودباوری ملت ایران است. به فضل الهی بالاترین درجه‌ اعتماد به نفس اکنون در بین ملت ما وجود دارد.»
      آرای آقای احمدی نژاد! احتمالن اعتماد به نفس از نظر شما یعنی افزایش فحشا و تن فروشی، یعنی کارگری از شرم خانواده اش از سر بی پولی خودش را در کارخانه ی ورشکست شده حلق آویز کند!
      اعتماد به نفس یعنی پدری دختر خود را برای یک میلیون تومان به هفت کارگر افغانی بفروشد. اعتماد به نفس یعنی 46 درصد تن فروشان تهران زنان شوهر دارند.
      اعتماد به نفس در دولت شما یعنی دکتر زهرا بنی یعقوب را در اداره امر به معروف و نهی از منکر همدان حلق آویز کنند و آب از آب تکان نخورد، یعنی اکبر محمدی ، ولی ‌‏الله فیض مهدوی و در امیدرضا میرصیافی در اوین کشته شوند صدایی از کسی شنیده نشود.
  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۳٫۰۱ نظر
  • لینکهای روز ۱۳۸۸٫۰۲٫۳۱ یک نظر
    • هیات داوان، در گروه سایت دانلود، به توجه به محتوای مشابه بیشتر وب سایت ها و ارائه نرم افزار های قفل شکسته و عدم رعایت کپی رایت در این گروه هیچ سایتی را شایسته ی دریافت عنوان برترین سایت وب فارسی ندانست.

      هیات داوران، در گروه موبایل، سایت www.gsm.ir را به همراه www.gsmaria.com به دلیل پوشش خبری و ارائه اطلاعات کامل و به روز به طور مشترک، شایسته ی دریافت رتبه نخست دانست.

      هیات داوران دومین جشنواره آنلاین وب سایت های ایران، مجلیه اینترنتی پریانا www.pariyana.com را به دلیل نوآوری در موضوع و راه اندازی اولین مجله اینترنتی در حوزه اینترنت، و همچنین طراحی کاربرپسند و ارائه نسخه PDF در گروه نشریات آنلاین شایسته ی دریافت رتبه نخست دانست.

    • چند روزی است رسوایی مالی نمایندگان پارلمان انگلستان حسابی بالا گرفته. رادیو‌-‌تلویزیون ما هم که طبق معمول در کمین چنین سوژه‌هایی است تا نشان دهد ممالک غربی چقدر فاسد‌ند و دموکراسی غربی چقدر مزخرف است که در آن رسوایی مالی هم اتفاق می‌افتد، فرصت را از دست نداده و این موضوع را تبدیل کرده به یکی از مضمون‌های دائمی برنامه‌های خبری که این روزها پخش می‌کند.
      سیاست دستگاه تبلیغات رسمی ما در این مورد بسیار جالب است. صداو سیما می‌کوشد تأکیدش را بگذارد روی فساد نمایندگان پارلمان. اما از روی این موضوع که این فساد چطور علنی شده، می‌گذرد. حق دارد. چون اگر بخواهد به این جنبه بپرازد تبلیغاتش تبدیل به «تف سربالا» می‌شود. می‌گویید چرا؟ خوب معلوم است. این موضوع را روزنامه‌های خود انگلستان لو دادند و عمومی کردند نه نهاد دیگری. با این‌حال کسی این روزنامه‌ها را توقیف که نکرد هیچ، بلکه پی‌گیری موضوع از سوی سایر رسانه‌ها و حساس‌تر شدن افکار عمومی در مورد این موضوع به استعفای رئیس پارلمان منجر شد. این یعنی قدرت رسانه و مشروعیت آزادی بیان. یعنی چیزی که نه صداوسیمای ما از آن بهره دارد نه روزنامه‌ی یاس‌نو توانست
    • حتی در مدل برنامه ریزی برنامه های انتخاباتی نیز مسائل جالبی دیده می شود. کاندیداها خودشان و اطرافیانشان در حال شناخته شدن هستند. اگر مطابق با روال همه ساله مناظره هایی ترتیب داده می شد که نمایندگان کاندیداها در برنامه حضور داشته باشند، دو مجموعه زیر نظر کروبی و موسوی دارای پتانسیل های بالایی برای دیگر افراد داشتند. زهرا رهنورد و محمد خاتمی دو گزینه ای بودند که امکان حضور در برنامه های انتخاباتی را برای موسوی و نیز کرباسچی، عبدی، جمیله کدیور و محمد ابطحی نیز می توانستند همراه کروبی بمانند. اما چون احمدی نژاد همراهیانی در این سطح ندارند، باید که کاندیداها به تنهایی برای ضبط و حضور در برنامه های تلویزیونی اقدام نمایند.
    • درباره‌ی آزادی بیان، اخلاق مسلمانی، این که «آن چه بر خود می‌پسندی بر دیگران مپسند و تا جایی که زورت می‌رسد از بقیه دریغ کن»
    • «این دانشجو از میرحسین خواست به صراحت، قانون رفع تبعیض زنان در دولت احتمالی خود را تایید یا رد کند … میرحسین گفت: این سوال‌ها غیرعلمی است».
      وی ادامه داد: «… هر قانونی در کشور از نظر محتوا به شکلی باشد که وجدان عمومی با آن سازگار نباشد، به متحول کردن آن قانون می‌پردازیم. این یک فرایند است و دولت در آن نقش دارد و اگر حس کردیم در این بین تبعیض وجود دارد و از ما سوال می‌کنید که آیا به تغییر لوایح و ارائه آنها به مجلس اقدام خواهید کرد، جواب من آری است اما اگر سوال شما تغییر قوانین است، جواب من این است که در این باره اختیاری نداریم و این کار را نمی‌توان انجام داد».
    • اگر از جو سیاسی این روزها خسته شده‌اید لطفا حداقل این یک مطلب را تحمل کنید و حتما بخوانید
    • آخر وقت بود و من هم وقت نداشتم که برگردم و لباسم رو عوض کنم، چشمم افتاد به یک عکاسی….
    • با درگذشت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت اکنون حضرات آیات عظام حسین وحید خراسانی و حسینعلی منتظری به عنوان دو قطب علمی حوزه قم مطرح هستند که اولی شاگرد مهم آیت الله العظمی خویی و پرورده مکتب نجف و دومی شاگرد برجسته آیت الله العظمی بروجردی و امام خمینی و پرورده و مهم ترین سمبل مکتب قم است. اکنون این دو به همراه آیت الله العظمی سیستانی در نجف، مثلث بزرگان علمی شیعه را تشکیل داده اند. با این حال به دلیل کسالت آیت الله منتظری و توقف چندین ساله دروس خارج فقه و اصول وی، عملاً این آیت الله 88 ساله که در جهان نیز به عنوان منتقدی پر سر و صدا شناخته شده، به برپایی هفته ای دو جلسه درس اخلاق اکتفا کرده است. اما دروس خارج فقه و اصول آیت الله العظمی وحید خراسانی که هم سن و سال آیت الله العظمی منتظری است، هنوز برقرار است و شلوغ ترین درس حوزه قم محسوب می شود. هر روز بیش از هزار نفر در درس خارج این مرجع کهنسال نجف دیده شرکت می کنند.
    • چه کسی پاسخگوی دروغهای یک رئیس جمهور به ملت است؟
    • خلاصه زندگی و سوابق چهار کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری پیش رو: دکتر محمود احمدی نژاد، دکتر محسن رضایی، حجت الاسلام مهدی کروبی و مهندس میرحسین موسوی؛ کدامیک رئیس جمهور ایران خواهند شد؟

دسته‌بندی